سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پایه عکاسی مونوپاد
--------------------- « عطرِ بارون » -----------------------
صفحه ی اصلی |شناسنامه| ایمیل | RSS | پارسی بلاگ | وضعیت من در یاهـو
[ و فرمود : ] دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند ، هنگامى که مردم برون آن را دیدند ، و به فرداى آن پرداختند آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند ، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند ، میراندند ، و آن را که دانستند به زودى رهاشان خواهد کرد راندند و بهره‏گیرى فراوان دیگران را از جهان خوار شمردند ، و دست یافتنشان را بر نعمت دنیا ، از دست دادن آن خواندند . دشمن آنند که مردم با آن آشتى کرده‏اند . و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند . کتاب خدا به آنان دانسته شد و آنان به کتاب خدا دانایند . کتاب به آنان برپاست و آنان به کتاب برپایند . بیش از آنچه بدان امید بسته‏اند ، در دیده نمى‏آرند . و جز از آنچه از آن مى‏ترسند از چیزى بیم ندارند . [نهج البلاغه]
» آمارهای وبلاگ
کل بازدید :61979
بازدید امروز :29
بازدید دیروز :62
اوقات شرعی
» درباره خودم
--------------------- «  عطرِ   بارون  » -----------------------
AtreBaroon
صحبت دل ، صحبت دلدار و یار _ گه نوایی بی نماآهنگ و تار ....
» لوگوی وبلاگ
--------------------- «  عطرِ   بارون  » -----------------------
» لوگوی دوستان
» لینک دوستان
» فهرست موضوعی یادداشت ها
» مطالب بایگانی شده
» آوای آشنا
» حدیث مهر ( شعر به مناسبت روز زن )



حدیث مهر

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست
در آن وجود که دل مرده، مرده است روان

به هیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشت
برای مرد کمال و برای زن نقصان
زن از نخست بود رکن خانه‌ی هستی
که ساخت خانه‌ی بی پای بست و بی بنیان
زن ار به راه متاعب (1) نمی گداخت چو شمع
نمی شناخت کس این راه تیره را پایان
چو مهر، گر که نمی تافت زن به کوه وجود
نداشت گوهری عشق، گوهر اندر کان
فرشته بود زن، آن ساعتی که چهره نمود
فرشته بین، که برو طعنه می زند شیطان
اگر فلاطن و سقراط، بوده‌اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خُردی ایشان
به گاهواره‌ی مادر، به کودکی بس خفت
سپس به مکتب حکمت، حکیم شد لقمان
چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه
شدند یک سره، شاگرد این دبیرستان
حدیث مهر، کجا خواند طفل بی مادر
نظام و امن، کجا یافت ملک بی سلطان
وظیفه‌ی زن و مرد، ای حکیم، دانی چیست
یکیست کشتی و آن دیگریست کشتیبان
چو ناخداست خردمند و کشتیش محکم
دگر چه باک ز امواج و ورطه و طوفان
بروز حادثه، اندر یم حوادث دهر
امید سعی و عمل هاست، هم ازین، هم ازان
همیشه دختر امروز، مادر فرداست
ز مادرست میسر، بزرگی پسران
اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت
بهجز گسیختگی، جامه‌ی نکو مردان
توان و توش ره مرد چیست ؟یاری زن
حطام و ثروت زن چیست، مهر فرزندان
زن نکوی، نه بانوی خانه تنها بود
طبیب بود و پرستار و شحنه و دربان
بهروزگار سلامت، رفیق و یار شفیق
بهروز سانحه، تیمارخوار و پشتیبان


1- متاعب: جمع متعب به معنای رنج و سختی

پروین اعتصامی




AtreBaroon:: 87/4/2:: 6:49 عصر | نظرات دیگران ()


» لیست کل یادداشت های این وبلاگ
ای چشم تو بیمار ، گرفتار گرفتار
شعر حضرت عباس
تسبیح زهرا علیهاالسلام؛ هدیه آسمانى
[عناوین آرشیوشده]